خرید بک لینک
انگار سالها میگذره از آخرین نوشته ام.‌ گردونه زندگی تو این مدت هزار بار چرخید. یه جا بالا بودیم، یه جا‌ با سر اومدیم پایین، و این چند ماه قدم قدم، آروم آروم پله ها رو اومدیم بالا. شاد بودیم و غمگین. منتظر بودیم. انتظار و انتظار و انتظار. تلاش کردم بپذیرم. که زندگی همینه لحظه هایی در اون بالا بودن و بعد مدتها تو پایین درجا زدن و تلاش برای رسوندن خودت به اون بالا. بهش میگم الان که این بالایی، بچسب به لحظه. حالشو ببر. سعی کن از اون اعماق وجودت لذت ببری. که انگار زندگی همینه. باید هر وقت بالایی شمشی

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 12:45

انتظارهای بی پایان

هر چقدر‌ به خودم بگم زندگی همین‌ انتظاراست، همین دونه دونه لحظه های عطش رسیدن به یه چیز و رویاپردازی از داشتنش، انگار هیچوقت‌ انتظار کشیدن راحتتر نمیشه. حتی سختتر میشه وقتی ندونی کی به اون چیز میرسی، کی بدستش میاری. هر ساعت صبرکردن برام سخت شده و چهارشنبه ای‌ که انگار هیچوقت نمیرسه. اینکه چهارشنبه برسه و نشه، صبر کردنو سختتر میکنه. اونوقت من میمونم و تصویر یه خونه رویایی سفید کنار یه کانال پر از درخت.

برچسب: نویسنده: آبتین نجفی تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 12:45

صفحه بندی